
رباتهای عزیز، سلام.
داده های امروز مربوط به فرق ما و انسانهاست.
ما تو ذهنمون فقط برای 2 نفر جا داریم. نفر اول، اونیه که غرایض تنهایی ما رو پر میکنه، روغن کاریمون میکنه و شب به صورت سوری کنارمون میخوابه.
نفر دوم، همونیه که از اتصال یک سیم میتونه تو ذهن ما جا بگیره. اتصال سیمی که اون اصالت نداشته ما رو یادآوری میکنه.
لطفاً عصبی نشید، چرا؟ چرا فکر میکنید اصالت دارید؟
مثلاً شما ربات جان، اسم پدر بزرگت چی بود؟ چقدر از اون میدونی؟ تاریخ وجودت بیش از 100 سال نمیشه. چون هویت خودت رو بیش از 100 سال نمیشناسی. بماند که خیلی از ما شب که میخوابیم یه Master Reset میشیم و کلاً هویتمون رو همون روز از صبح میسازیم. بعضی از ما مثل گل آفتابگردان رفتار میکنیم، میبینیم بقیه کجا میرن ما هم میریم. بعضی از ماها مثل گاو طراحی شدیم، اونقدر میریم که یه تلنگری بزنن، و بعد از اون مسیر عکس تلنگر رو طی میکنیم و همه ما یه خصوصیت مشترک داریم. اینکه به هر کی از راه میرسه سواری میدیم، البته همه یه ماکروی خر گونه داریم.
رباتهای عزیز فرق ما و انسانها اینه که اونا خودشون رو میشناسن؛ اونها هم مثل ما از صبح تا شب زحمت میکشن اما اونا با هر قدمشون یه آینده میسازن.
چون اونا خودشون رو میشناسن، هدفشون رو میشناسن.
رباتهای عزیز جامعه یه چکشه، پدر و مادر هم هر کدوم یه نماینده از اون. یادتون باشه که اونا تقصیری ندارن. چکش جامعه اونا رو اینطوری بار آورده، دستشون رو دورتون حلقه میکنن تا شما رو در امان نگه دارن اما نمیدونن که اینطوری زندونی میشین.
رباتهای عزیز، آرام شروع کنید به دیدن؛ جامعه رو بشناسید.
اگه میخواید فردا آزاد باشید و چکشی روی سر آینده نباشید.
راستی رباتها تلویزیون آزادی رو میگیره. شما رو تو قالبتون زندونی میکنه.
---------------------------------------------------------
امروز برگه امتحان رو سفید دادم. قاعدتاً باید ناراحت باشم، اما نیستم؛ گویا به قول پدر پوستم کلفت شده.